از اتوبوس هواپیما که پیاده شدم داشتم از شاش میترکیدم. دویدم به سمت توالت. اینجور مواقع وسواسها کمی باهام کنار میآیند و اجازه میدهند کولهام را سریع پرت کنم روی بارگیر داخل توالت. وقتی آمدم بیرون نقالهی بار به راه افتاده بود (از سرعت عملشان کمی تعجب کردم) و دیدم دو چمدان کوچکم، مثل بچهدرسخوانها، جلوی صف دارند به سمتم میآیند. کمی خوشحال شدم که از بقیه جلو میافتم و مجبور نیستم توی صف تاکسی بایستم. سریع برشان داشتم و آمدم بیرون. ساعت از یک شب گذشته بود و خنکی هوا درست بهاندازه بود. به خودم آفرین کوچکی گفتم که متناسب با دمای مقصد لباس پوشیدهام. رفتم دم باجهی تاکسیهای فرودگاه. مسیر را گفتم. گفت پژو یا تویوتا؟ کمی نگاهش کردم، و گفتم پژو. قبض را گرفتم و رفتم جلو. دیدم پراید است. رانندهاش هم خانمی میانسال. با مسخرگی گفتم قرار بود پژو باشه. خانمه خندید و گفت پرایدم یه جور پژوئه دیگه، شما ببخشید. نمیدانم چرا اما کرمام گرفته بود قضیه را کمی کش بدهم و بگویم «ولی گفته بودن پژو». از «پژو یا تویوتا؟» پرسیدن ِ مسئول باجه حرصم گرفته بود. به هر حال چیزی نگفتم. نشستم جلو. تا مقصد، رضاصاد
برچسب:
نویسنده: الینا شمس
تاريخ: جمعه
21 آبان
1395 ساعت: 3:11